niggling

nig·gling/ˈnɪɡlɪŋ/
niggleto cause minor annoyances-ingpresent participle or gerund form
adjective (صفت)common

صفت — آزارنده جزئی

آزارنده جزئیمزاحم

ایجاد ناراحتی یا اذیت جزئی اما مداوم.

Causing slight but persistent annoyance or discomfort.

«او از درد دنباله‌دار و آزاردهنده در پشتش شکایت کرد.»

He complained about a niggling pain in his back.

«شک‌های جزئی اما مکرر ذهنش را مشغول کرده بود.»

Niggling doubts kept bothering her mind.

تفاوت با واژه‌های مشابه
annoyingآزاردهنده

روزمره. مترادف عمومی که اغلب قابل تعویض است و رایج‌تر است.

Everyday. General synonym often interchangeable but more common.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000