niggle

nig·gle/ˈnɪɡəl/
1verb (فعل)commonpast (گذشته): niggledpast participle (مفعولی): niggled-ing (حال): niggling3rd (سوم): niggles

فعل — آزار دادن

آزار دادنرنجاندن

ایجاد ناراحتی یا نگرانی کوچک اما مداوم کردن.

To cause slight but persistent annoyance, worry, or discomfort.

«درد در پای او به طور مداوم اذیتش می‌کرد.»

The pain in his leg continued to niggle him.

«شک‌ها درباره تصمیم او را اذیت می‌کرد.»

She was niggled by doubts about the decision.

تفاوت با واژه‌های مشابه
botherمزاحمت

روزمره. در مواقع غیررسمی برای اذیت‌ها کوچک جایگزین است.

Everyday. Interchangeable in informal contexts when referring to minor annoyances.

irritateتحریک کردن

رسمی‌تر و قوی‌تر از niggle است؛ بیشتر به تحریک جسمی یا روانی اشاره دارد.

More formal and stronger than 'niggle'; refers often to physical or emotional irritation.

متضادها
2noun (اسم)common

اسم — آزار کوچک

آزار کوچکنگرانی جزئی

یک ناراحتی کوچک یا نگرانی مداوم.

A minor annoyance or persistent worry.

«او نگرانی کوچکی درباره کیفیت کار داشت.»

He had a niggle about the quality of the work.

«تنها مشکل کوچک، زمان پاسخ‌دهی کند بود.»

The only niggle was the slow response time.

تفاوت با واژه‌های مشابه
annoyanceآزار

رایج. به چیزهایی اشاره دارد که آزار کوچک ایجاد می‌کنند.

Common. Refers broadly to things that cause minor irritation.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000