nose

/noʊz/
1noun (اسم)commonplural (جمع): noses

اسم — بینی

بینیدماغ

بخشی از صورت یا سر حیوان که شامل سوراخ‌های بینی است و برای تنفس و بوییدن استفاده می‌شود.

The part of the face or head of an animal that contains the nostrils and is used for breathing and smelling.

«او بینی آبریزش خود را پاک کرد.»

He wiped his runny nose.

«سگ‌ها حس بویایی بسیار خوبی در بینی خود دارند.»

Dogs have a very good sense of smell in their noses.

تفاوت با واژه‌های مشابه
nostrilسوراخ بینی

فنی. به طور خاص به هر یک از دو دهانه در بینی که هوا از آن عبور می‌کند، اشاره دارد. با 'nose' قابل جایگزینی نیست زیرا 'nose' کل اندام است.

Technical. Refers specifically to each of the two openings in the nose through which air passes. Not interchangeable with 'nose' as 'nose' is the whole organ.

2noun (اسم)commonplural (جمع): noses

اسم — نوک

نوکدماغهقسمت جلویی

قسمت جلویی یا نوک یک شی، به ویژه شیئی که بیرون‌زده یا مخروطی شکل است.

The front end or tip of an object, especially one that projects or is tapering.

«دماغه هواپیما به سمت بالا اشاره داشت.»

The nose of the plane pointed upwards.

«قایق یک دماغه بلند و نوک‌تیز داشت.»

The boat had a long, pointed nose.

تفاوت با واژه‌های مشابه
tipنوک

رایج. به انتهای نوک‌تیز یا گرد چیزی اشاره دارد. اغلب با 'nose' قابل جایگزینی است، به ویژه اگر ظریف باشد. 'نوک خودکار' یا 'دماغه هواپیما'.

Common. Refers to the pointed or rounded end of something. Very often interchangeable with 'nose' when referring to an object's end, especially if it's fine. 'The tip of the pen' or 'the nose of the airplane'.

frontجلو

رایج. جلویی‌ترین قسمت یک شی یا مکان. گسترده‌تر از 'nose'. 'جلوی ماشین' در مقابل 'دماغه ماشین' (که به نوک بسیار خاص آن اشاره دارد).

Common. The foremost part of an object or place. Broader than 'nose'. 'The front of the car' vs 'the nose of the car' (which is more specific to the very tip).

متضادها
3verb (فعل)commonpast (گذشته): nosedpast participle (مفعولی): nosed-ing (حال): nosing3rd (سوم): noses

فعل — با بینی هل دادن

با بینی هل دادنبو کشیدن

با بینی هل دادن یا مالیدن.

To push or rub with the nose.

«سگ با بینی کاسه‌اش را هل داد و غذای بیشتری خواست.»

The dog nosed its bowl, asking for more food.

«او با فشار آرام از میان جمعیت عبور کرد.»

She nosed her way through the crowd.

تفاوت با واژه‌های مشابه
nudgeتلنگر زدن

رایج. به آرامی هل دادن، معمولاً با آرنج، برای جلب توجه. اگر بینی برای یک فشار ملایم استفاده شود، می‌تواند با 'nose' قابل جایگزینی باشد. 'سگ دست او را تلنگر زد' یا 'سگ با بینی دست او را هل داد'.

Common. To push gently, typically with an elbow, to attract attention. Can be interchangeable with 'nose' if the nose is used for a gentle push. 'The dog nudged her hand' or 'the dog nosed her hand'.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000