on one's head

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/ɑn wʌnz hɛd/
1phrase (عبارت)common

عبارت — روی سرِ کسی

روی سرِ کسیبر سرِ کسی

روی سرِ کسی قرار داشتن یا پوشیده شدن.

Resting or worn on the top of a person's head.

«او سبد را روی سرش نگه داشت.»

She balanced the basket on her head.

«او کلاهی بر سر داشت.»

He wore a hat on his head.

2phrase (عبارت)formal

عبارت — بر گردنِ کسی

بر گردنِ کسیبر عهدهٔ کسی

مسئولیت، تقصیر یا بارِ چیزی بر عهدهٔ کسی بودن.

Being someone's responsibility, blame, or burden.

«تصمیم نهایی بر عهدهٔ توست.»

The final decision is on your head.

«هر شکستی تقصیر او خواهد بود.»

Any failure will be on his head.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000