on ice

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/ɑn aɪs/
1phrase (عبارت)informal

عبارت — متوقف‌شده

متوقف‌شدهبه تعویق افتاده

به‌طور موقت به تعویق افتاده یا متوقف شده بودن.

Temporarily postponed or stopped.

«پروژه فیلم‌سازی فعلاً متوقف شده است.»

The film project is on ice.

«آن‌ها هفته پیش معامله را متوقف کردند.»

They put the deal on ice last week.

2phrase (عبارت)common

عبارت — روی یخ

روی یخخنک‌شده با یخ

با قرار گرفتن روی یخ یا در میان یخ، خنک شده بودن.

Chilled by being placed on or surrounded by ice.

«نوشیدنی‌ها را روی یخ نگه دارید.»

Keep the drinks on ice.

«ماهی روی یخ به نمایش گذاشته شده بود.»

The fish was displayed on ice.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000