on sight

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/ɑn saɪt/
phrase (عبارت)common

عبارت — به‌محض دیدن

به‌محض دیدندر دم

به‌محض دیدنِ کسی یا چیزی.

Immediately upon seeing someone or something.

«نگهبان او را به‌محض دیدن شناخت.»

The guard recognized him on sight.

«به آن‌ها دستور داده شد او را به‌محض دیدن دستگیر کنند.»

They were ordered to arrest him on sight.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000