در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
دارای شکل گرد یا کروی (صفت گذشته از 'orb').
Having a round or spherical shape (past participle of 'orb').
«چراغهای کروی به صورت ضعیف در آسمان میدرخشیدند.»
“The orbed lights shone faintly in the sky.”
«او گردنبند کروی شکلی به گردنش آویخته بود.»
“She wore an orbed pendant around her neck.”
رایج. به شکل دایرهای یا کروی اشاره دارد؛ مشابه orbed.
Common. Means circular or spherical shape; similar to 'orbed'.