orbited

or·bit·ed/ˈɔːrbɪtɪd/
verb (فعل)commonpast (گذشته): orbitedpast participle (مفعولی): orbited-ing (حال): orbiting3rd (سوم): orbits

فعل — مدار پیمودن

مدار پیمودندایره‌وار حرکت کردن

در مسیر منحنی اطراف ستاره، سیاره یا جسم دیگر حرکت کردن.

Moved in a curved path around a star, planet, or other body.

«زمین تمام سال به دور خورشید در مدار حرکت کرد.»

The Earth orbited the Sun all year.

«ماهواره به صورت روان به دور سیاره مدار پیمود.»

The satellite orbited the planet smoothly.

تفاوت با واژه‌های مشابه
revolvedچرخیدن

معنی مشابه اما revolve کلی‌تر است و کمتر به حرکت مداری اشاره دارد.

Similar meaning but 'revolve' is more general and less often specific to orbital motion.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000