organically

or·gan·i·cal·ly/ɔːrˈɡænɪkli/
organa part of a body or system-icrelated to / characteristic of-allyin a specified manner
adverb (قید)commontype (نوع): manneradjective (صفت): organicposition (جایگاه): end

قید — به صورت ارگانیک

به صورت ارگانیکطبیعیبه طور ارگانیک

به شکلی که به ماده زنده مربوط باشد؛ به روشی طبیعی و تدریجی و بدون دخالت خارجی.

In a way that relates to or is derived from living matter; in a natural and gradual way, without external intervention.

«جامعه در طول سالیان متمادی به طور ارگانیک رشد کرد.»

The community grew organically over many years.

«آنها تصمیم گرفتند بدون سموم دفع آفات به صورت ارگانیک کشاورزی کنند.»

They decided to farm organically without pesticides.

تفاوت با واژه‌های مشابه
naturallyطبیعتاً

رایج. زمانی که به چیزی که به طور ذاتی یا مورد انتظار اتفاق می افتد اشاره دارد قابل تعویض است. 'این فرآیند به طور طبیعی اتفاق افتاد' مشابه 'organically' کاربرد دارد. 'Naturally' کلی‌تر است، در حالی که 'organically' اغلب به رشد یا توسعه بدون ورودی‌های مصنوعی اشاره دارد.

Common. Interchangeable when referring to something happening in a way that is inherent or expected. 'The process occurred naturally' works, very similar to 'organically'. 'Naturally' is broader, while 'organically' often implies growth or development without artificial inputs.

spontaneouslyخودبه‌خودی

رایج. زمانی که به چیزی که بدون علت خارجی آشکار یا از پیش برنامه‌ریزی شده اتفاق می‌افتد اشاره دارد قابل تعویض است. 'ایده‌ها به طور خودبه‌خودی پدیدار شدند' کاربرد دارد، اما 'organically' بر یک توسعه ساختارمندتر، هرچند درونی، در طول زمان تأکید می‌کند.

Common. Interchangeable when referring to something happening without apparent external cause or premeditation. 'Ideas emerged spontaneously' works, but 'organically' emphasizes a more structured, though internal, development over time.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000