ornamental

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

or·na·men·tal/ˌɔːrnəˈmɛntl/
ornamentdecorative object-alrelating to
1adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more ornamentalsuperlative (عالی): most ornamental

صفت — تزئینی

تزئینیزینتی

برای تزیین به کار می‌رود و کاربرد عملی ندارد

Serving to decorate rather than having a practical purpose

«باغ پر از گیاهان تزئینی است.»

The garden is full of ornamental plants.

«آن گلدان صرفاً جنبه تزئینی دارد.»

The vase is purely ornamental.

تفاوت با واژه‌های مشابه
decorativeتزئینی

روزمره. تقریباً در توصیف اشیائی که بیشتر جنبه زیبایی دارند قابل جایگزینی است.

Everyday. Almost fully interchangeable when describing objects mainly for beauty, e.g. 'decorative plants' vs 'ornamental plants'.

adornedمزین شده

رسمی. بیشتر برای اشیا یا افراد مزین شده به کار می‌رود و کمتر به تنهایی صفت است.

Formal. Used more for things or people that are decorated or embellished, less as an adjective for objects by themselves.

متضادها
2noun (اسم)commonplural (جمع): ornamentals

اسم — شیء تزئینی

شیء تزئینیآیتم زینتی

شیئی که بیشتر برای زیبایی و تزیین به کار می‌رود

An object used mainly for decoration

«او گلدان‌های تزئینی از کشورهای مختلف جمع می‌کند.»

She collects ornamental vases from different countries.

«اتاق با چندین شیء تزئینی کوچک تزیین شده بود.»

The room was decorated with many small ornamentals.

تفاوت با واژه‌های مشابه
decorationتزئین

روزمره. به اشیای تزیینی اشاره دارد اما کلی‌تر از شیء تزئینی است.

Everyday. Can refer to things used to decorate but more general and less specific than ornamental object.

adornmentزینت

رسمی/ادبی. اشاره به اشیای تزیینی یا جواهرات دارد و کمتر در مکالمه روزمره کاربرد دارد.

Formal/literary. Refers to decorative objects or jewelry used to enhance appearance, less used in daily conversation.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000