over one's head

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

o·ver one's head/ˈoʊvər wʌnz hɛd/
1phrase (عبارت)informal

عبارت — بالاتر از سطحِ فهمِ کسی

بالاتر از سطحِ فهمِ کسیبرای کسی سنگین بودن

آن‌قدر دشوار بودن که کسی نتواند آن را بفهمد.

Too difficult for someone to understand.

«سخنرانی بالاتر از سطح فهم من بود.»

The lecture was over my head.

«او آن شوخی را نفهمید.»

That joke went over his head.

2phrase (عبارت)informal

عبارت — بی‌خبر از کسی

بی‌خبر از کسیبدون اجازهٔ کسی

بدون اطلاع یا اختیارِ کسی انجام شدن.

Without someone’s knowledge or authority.

«آن‌ها بی‌خبر از من سراغ مدیر رفتند.»

They went over my head to the director.

«تصمیم بدون اطلاع او گرفته شد.»

The decision was made over her head.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000