overall

o·ver·all/ˌoʊvərˈɔːl/
1adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more overallsuperlative (عالی): most overall

صفت — کلی

کلیبه طور کلیدر کل

به طور کلی و در مجموع؛ شامل همه عوامل یا موارد.

Taking everything into account; general or total.

«در کل، رویداد موفقیت‌آمیز بود.»

Overall, the event was a success.

«او از عملکرد کلی خود راضی است.»

She is happy with her overall performance.

تفاوت با واژه‌های مشابه
generalکلی

رایج. وقتی به کل یا مجموع اشاره می‌شود مثل «برداشت کلی».

Common. Synonymous when referring to the whole or entirety, e.g. 'overall impression'.

متضادها
2adverb (قید)commontype (نوع): degreeadjective (صفت): overallposition (جایگاه): middle

قید — کلاً

کلاًدر مجموع

به طور کلی یا با در نظر گرفتن همه عوامل.

In general or all things considered.

«در کل، فکر می‌کنم خوب عمل کردی.»

Overall, I think you did well.

«به طور کلی، سفر خسته‌کننده بود.»

The journey was tiring overall.

تفاوت با واژه‌های مشابه
generallyعموماً

رایج. می‌تواند جایگزین overall شود وقتی به معنی «خلاصه» یا «در کل» است.

Common. Can replace 'overall' in many contexts meaning 'in general'.

3noun (اسم)commonplural (جمع): overalls

اسم — روپوش کاری

روپوش کاریلباس کار

لباسی که روی لباس‌های دیگر پوشیده می‌شود تا آن‌ها را محافظت کند، معمولاً در محیط کار (همچنین به نام کاورال).

A garment worn over other clothes to protect them, often in work settings (also called coveralls).

«او هنگام نقاشی خانه، لباس کار پوشید.»

He wore overalls while painting the house.

«روپوش کاری مکانیک پر از روغن بود.»

The mechanic’s overalls were covered with grease.

تفاوت با واژه‌های مشابه
coverallلباس محافظ

رسمی/فنی. مترادف؛ معمولاً در محیط‌های صنعتی یا ایمنی کاربرد دارد.

Formal/technical. Synonymous; often used in industrial or work safety contexts.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000