overcharged

o·ver·charged/ˌoʊvərˈʧɑːrdʒd/
over-excessive, too muchchargeask for payment
adjective (صفت)common

صفت — بیش‌هزینه شده

بیش‌هزینه شدهگرون‌فروشی شده

وقتی که برای چیزی مبلغ بیش از حد معمول یا منصفانه پرداخت شده باشد.

Having been charged too high a price for something.

«آنها برای تاکسی مبلغ اضافه گرفتند.»

They overcharged me for the taxi ride.

«مشتریان از بیش‌هزینه شدن در آن مغازه شکایت کردند.»

Customers complained about being overcharged at that shop.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000