overland

over·land/ˈoʊvərlænd/
overacrosslandground, earth
adverb (قید)common

قید — از طریق زمین

از طریق زمیناز طریق خشکی

سفر کردن از طریق زمین به جای دریا یا هوا.

Traveling by land rather than by sea or air.

«آن‌ها به‌صورت زمینی در سراسر آسیا سفر کردند.»

They traveled overland across Asia.

«ما از طریق خشکی به کشور همسایه رفتیم.»

We went overland to the neighboring country.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000