overkill

over·kill/ˈoʊvərkɪl/
over-excessivekillto cause death
noun (اسم)common

اسم — بیش از حد لازم

بیش از حد لازمافراط

اقدامی که بیش از حد لازم یا بیش از حد سخت است، به ویژه در قدرت یا تلاش.

An action that is excessive or more than necessary, especially in force or effort.

«استفاده از این همه آنتی‌بیوتیک برای عفونت ساده بیش از حد است.»

Using so many antibiotics is overkill for a simple infection.

«اقدامات امنیتی در این رویداد بیش از حد بود.»

The security at the event was overkill.

تفاوت با واژه‌های مشابه
excessافراط

کلی. چیزی که فراتر از مورد نیاز است.

General. Something beyond what is needed.

overreactionعکس‌العمل بیش از حد

وقتی واکنش شدیدتر از شدت موقعیت است.

When response is more intense than situation warrants.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000