overtax

o·ver·tax/ˌoʊvərˈtæks/
over-excessivelytaxto impose a tax or burden
verb (فعل)commonpast (گذشته): overtaxedpast participle (مفعولی): overtaxed-ing (حال): overtaxing3rd (سوم): overtaxes

فعل — بیش‌ازحد مالیات گرفتن

بیش‌ازحد مالیات گرفتنفشار زیاد آوردن

مالیات یا فشار بیش از حد بر کسی یا چیزی وارد کردن.

To impose too much tax or burden on someone or something.

«دولت از کسب‌وکارهای کوچک مالیات زیاد گرفت.»

The government overtaxed small businesses.

«بار کاری زیاد می‌تواند کارکنان را تحت فشار زیاد قرار دهد.»

Heavy workloads can overtax employees.

تفاوت با واژه‌های مشابه
overburdenبیش‌فشار آوردن

متداول. یعنی بار زیاد آوردن، مشابه overtaxy اما در زمینه‌های رسمی ممکن تفاوت باشد.

Common. Means to load excessively, interchangeable except in formal fiscal contexts.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000