palate

pal·ate/ˈpælət/
1noun (اسم)common

اسم — سقف دهان

سقف دهان

سقف دهان

the roof of the mouth

«سرما سقف دهان و بینی را لمس کرد.»

The cold touched the palate and nose.

«سقف دهان در تولید صداهای گفتاری نقش دارد.»

The palate plays a role in speech sounds.

2noun (اسم)common

اسم — ذائقه

ذائقهسلیقه طعم

توانایی شخص در چشیدن و لذت بردن از غذا یا نوشیدنی

a person's ability to taste and enjoy food or drink

«او ذائقه بسیار خوبی در انتخاب شراب دارد.»

She has a refined palate for wine.

«ذائقه او غذاهای تند را می‌پسندد.»

His palate prefers spicy food.

تفاوت با واژه‌های مشابه
tasteذائقه

رایج. به طور کلی اشاره به ترجیح و توانایی چشیدن طعم دارد.

Common. Refers broadly to flavor preference and ability to taste.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000