paradigm

par·a·digm/ˈpærəˌdaɪm/
noun (اسم)formalplural (جمع): paradigms

اسم — الگو

الگونمونهچارچوب

نمونه یا الگوی مشخصی که یک الگو یا چارچوب را نشان می‌دهد.

A typical example or model of something, representing a pattern or framework.

«پس از کشف‌های جدید، الگوی علمی تغییر کرد.»

The scientific paradigm shifted after new discoveries.

«الگوی کسب‌وکار این شرکت بر پایداری تمرکز دارد.»

This company's business paradigm focuses on sustainability.

تفاوت با واژه‌های مشابه
modelمدل

متداول. هنگام اشاره به نمونه یا الگو جایگزین 'paradigm' می‌شود: «یک مدل برای موفقیت» معنا مشابهی دارد.

Common. Can replace 'paradigm' when referring to an example or pattern: 'A model for success' can mean the same.

exampleنمونه

روزمره. کلمه ساده‌تر که در بسیاری از موارد جایگزین 'paradigm' می‌شود، مخصوصاً غیررسمی.

Everyday. Simpler word that can replace 'paradigm' in many contexts, especially casual.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000