در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
مبتلا به فلجی در نیمه پایین بدن
Affected by paralysis of the lower half of the body
«او پس از حادثه به پاراپلژیک مبتلا شد.»
“He became paraplegic after the accident.”
«بیماران پاراپلژیک نیاز به مراقبت ویژه دارند.»
“Paraplegic patients need special care.”
فردی که در نیمه پایین بدن فلج شده است
A person who is paralyzed in the lower half of the body
«او پاراپلژیک است و از ویلچر استفاده میکند.»
“She is a paraplegic and uses a wheelchair.”
«پاراپلژیکها اغلب نیاز به فیزیوتراپی دارند.»
“Paraplegics often require physical therapy.”