passably

pas·sa·bly/ˈpæsəbli/
passableacceptable or adequate-lyin a manner of
adverb (قید)commontype (نوع): manneradjective (صفت): passableposition (جایگاه): end

قید — قابل قبول

قابل قبولتا حدی

به گونه‌ای که قابل قبول ولی چندان خوب نیست؛ متوسط.

In a manner that is acceptable but not very good; moderately well.

«او فرانسوی را تا حدی خوب صحبت می‌کند.»

She speaks passably well French.

«غذا به طور قابل قبولی پخته شد.»

The meal was cooked passably.

تفاوت با واژه‌های مشابه
adequatelyبه‌طور کافی

معمولی. به معنای کافی اما نه عالی.

Common. Means sufficiently but not excellently.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000