pastille

pas·tille/pæˈstiːl/
1noun (اسم)commonplural (جمع): pastilles

اسم — قرص مکیدنی

قرص مکیدنیآبنبات داروییلوزی

یک آب‌نبات کوچک، طعم‌دار و دارویی، که اغلب برای تسکین گلودرد یا به عنوان خوشبوکننده دهان استفاده می‌شود.

A small, flavored, medicated candy, often used for soothing a sore throat or as a breath freshener.

«او برای تسکین گلودردش یک قرص مکیدنی خورد.»

She took a pastille to relieve her sore throat.

«این قرص‌های مکیدنی با طعم میوه بسیار محبوب هستند.»

These fruit-flavored pastilles are quite popular.

تفاوت با واژه‌های مشابه
lozengeلوزی

متداول. اغلب با 'pastille' برای آب‌نبات کوچک دارویی، به ویژه برای سرفه یا گلودرد، قابل تعویض است. 'لوزی سرفه' و 'پاستیل سرفه' هر دو متداول هستند.

Common. Often interchangeable with 'pastille' for a small, medicated candy, especially for coughs or sore throats. 'Cough lozenge' and 'cough pastille' are both common.

trocheلوزی دارویی

فنی/پزشکی. اصطلاحی رسمی‌تر و کمتر متداول برای یک لوزی یا پاستیل دارویی، که به طور خاص برای حل شدن در دهان طراحی شده است. کمتر برای خوشبوکننده‌های ساده دهان استفاده می‌شود.

Technical/medical. A more formal and less common term for a medicated lozenge or pastille, specifically designed to dissolve in the mouth. Less likely to be used for simple breath fresheners.

2noun (اسم)commonplural (جمع): pastilles

اسم — مخروط خوشبوکننده

مخروط خوشبوکنندهعود مخروطی

یک مخروط کوچک از مواد معطر که به آرامی سوزانده می‌شود تا عطر آزاد کند، معمولاً به عنوان خوشبوکننده هوا یا برای رایحه‌درمانی.

A small cone of scented material that is burned slowly to release fragrance, typically as an air freshener or for aromatherapy.

«او برای آرامش یک مخروط خوشبوکننده اسطوخودوس روشن کرد.»

She lit a lavender pastille for relaxation.

«اتاق پر از عطر پاستیل‌های سوزان بود.»

The room was filled with the scent of burning pastilles.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000