patch up

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/pætʃ ʌp/
1phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — وصله‌پینه کردن

وصله‌پینه کردنموقت تعمیر کردن

چیزی را سریع یا موقت تعمیر کردن.

To repair something quickly or temporarily.

«سقف را موقت تعمیر کردیم.»

We patched up the roof.

«او پارگی را وصله‌پینه کرد.»

He patched up the tear.

2phrasal verb (فعل عبارتی)informal

فعل عبارتی — آشتی کردن

آشتی کردنرابطه را ترمیم کردن

پس از دعوا دوباره با هم آشتی کردن.

To become friendly again after an argument.

«آن‌ها بعد از دعوا آشتی کردند.»

They patched up after the fight.

«او با خواهرش آشتی کرد.»

She patched things up with her sister.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000