pepper

pep·per/ˈpɛpər/
pepperspice from dried fruit of the pepper plant
1noun (اسم)common

اسم — فلفل سیاه

فلفل سیاهفلفلادویه فلفل

ادویه‌ای تهیه شده از میوه خشک‌شده‌ی گیاه فلفل که برای افزودن طعم و تندی به غذا استفاده می‌شود.

A spice made from the dried and ground fruit of the pepper plant, used to add flavor and heat to food.

«کمی فلفل به سوپ اضافه کن.»

Add some pepper to the soup.

«این دستور غذا به فلفل تازه آسیاب‌شده نیاز دارد.»

The recipe calls for freshly ground pepper.

تفاوت با واژه‌های مشابه
spiceادویه

اصطلاح کلی برای طعم‌دهنده‌ها که شامل فلفل هم می‌شود؛ در زمینه‌های کلی قابل جایگزینی است ولی کمتر دقیق.

General term for flavoring substances including pepper; interchangeable in broad contexts but less precise.

2noun (اسم)common

اسم — گیاه فلفل

گیاه فلفلگیاه فلفل سیاه

گیاهی که میوهٔ خشک‌شده آن به عنوان ادویه فلفل استفاده می‌شود.

A plant producing peppercorns, whose dried fruit is used as a spice.

«گیاهان فلفل در آب‌وهوای گرمسیری خوب رشد می‌کنند.»

Pepper plants grow well in tropical climates.

«کشاورزان میوهٔ فلفل را از گیاه فلفل برداشت می‌کنند.»

Farmers harvest peppercorns from the pepper plant.

3verb (فعل)commonpast (گذشته): pepperedpast participle (مفعولی): peppered-ing (حال): peppering3rd (سوم): peppers

فعل — فلفل زدن

فلفل زدنپاشیدن فلفل

پاشیدن یا پوشاندن چیزی با ذرات کوچک فلفل یا اجزای مشابه.

To sprinkle or cover something with small pieces or drops of pepper or similar small particles.

«او سالاد را با فلفل تازه آسیاب‌شده پاشید.»

She peppered the salad with fresh ground pepper.

«آشپز قبل از سرو غذا را فلفل زد.»

The cook peppered the dish before serving.

تفاوت با واژه‌های مشابه
sprinkleپاشیدن

رایج. فعل کلی برای پخش کردن ذرات کوچک؛ بستگی به زمینه قابل جایگزینی است.

Common. General verb for scattering small particles, interchangeable depending on context.

متضادها
4verb (فعل)commonpast (گذشته): pepperedpast participle (مفعولی): peppered-ing (حال): peppering3rd (سوم): peppers

فعل — بمباران کردن

بمباران کردنسوالات یا شکایات مکرر کردن

به صورت پیوسته و مکرر با سوالات، شکایات یا پرتاب اشیا به کسی یا چیزی حمله کردن.

To attack or bombard someone or something continuously with questions, complaints, or missiles.

«خبرنگاران سیاستمدار را با سوالات بمباران کردند.»

Reporters peppered the politician with questions.

«نیروها با آتش دشمن مورد حمله قرار گرفتند.»

The troops were peppered with enemy fire.

تفاوت با واژه‌های مشابه
bombardبمباران کردن

رسمی. به معنای حمله مکرر، غالباً به صورت مجازی با سوالات یا انتقادها، در برخی زمینه‌ها قابل جایگزینی.

Formal. Means attacking persistently, often figuratively with questions or criticism, interchangeable in some contexts.

peltپر کردن با پرتاب اشیا

غیررسمی. به معنی پرتاب مکرر اشیا، در زمینه حمله فیزیکی قابل جایگزینی.

Informal. Specifically means throwing objects repeatedly, interchangeable when describing physical bombardment.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000