physiognomy

phys·i·og·no·my/ˌfɪziˈɒɡnəmi/
physio-nature or body-gnomyknowledge or judgement
noun (اسم)formal

اسم — مشخصات چهره

مشخصات چهرهفن‌شناسی چهره

عمل قضاوت درباره شخصیت یا خلق و خو بر اساس ویژگی‌های صورت؛ خود صورت به عنوان نشان‌دهنده شخصیت.

The practice of judging character or personality from facial features; the face itself as revealing character.

«مشخصات چهره زمانی علم محسوب می‌شد، اما اکنون رد شده است.»

Physiognomy was once considered a science, now discredited.

«او مشخصات چهره مهمانانش را بررسی کرد.»

He studied the physiognomy of his guests.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000