در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
شکل جمع «فیزیوگنومی» که به اشکال یا ویژگیهای چهره، یا هنر قضاوت شخصیت از روی ویژگیهای چهره اشاره دارد.
The plural form of physiognomy, referring to the forms or features of the face, or the art of judging character from facial features.
«او چهرههای مختلف جمعیت را نقاشی کرد.»
“He sketched the various physiognomies of the crowd.”
«متون باستانی به بررسی علم فیزیوگنومیهای انسانی میپرداختند.»
“Ancient texts explored the science of human physiognomies.”
رایج/عمومی. 'صورتها' یک مترادف مستقیم است زمانی که به جنبههای فیزیکی چندین چهره اشاره دارد، اما مفهوم قضاوت شخصیت را در خود ندارد.
Common/general. 'Faces' is a direct synonym when referring to the physical aspects of multiple faces, but lacks the implication of character judgment.