pinky

pin·ky/ˈpɪŋ.ki/
noun (اسم)commonplural (جمع): pinkies

اسم — انگشت کوچک

انگشت کوچک

کوچک‌ترین انگشت دست انسان

The smallest finger on the human hand

«هنگام بازی بسکتبال انگشت کوچک او آسیب دید.»

He hurt his pinky playing basketball.

«او انگشتری روی انگشت کوچک خود داشت.»

She wore a ring on her pinky.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000