در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
دانه کوچک داخل میوههایی مانند سیب و پرتقال.
A small seed found inside fruits such as apples and oranges.
«او دانههای پرتقال را قبل از خوردن جدا کرد.»
“She removed the pips from the orange before eating.”
«سیب آبدار است اما دانههای زیادی دارد.»
“The apple is juicy but has many pips.”
روزمره. مشابه است اما 'seed' عمومیتر است و به هر بذر گیاه اشاره دارد ولی 'pip' مخصوص دانههای کوچک میوه است.
Everyday. Similar meaning but 'seed' is more general and can refer to any plant seed, while 'pip' specifically refers to small fruit seeds.
نقطه کوچک، مخصوصاً نقطهای برای نشان دادن عدد روی تاس یا کارت بازی.
A small spot or dot, especially one indicating the number on dice or a playing card.
«تاس شش نقطه روی وجههایش دارد.»
“The die has six pips on its faces.”
«او تعداد نقطههای روی کارت را شمرد تا ارزش آن را بفهمد.»
“He counted the pips on the card to see its value.”
روزمره. اصطلاح عمومی برای نشانه گرد کوچک؛ 'pip' به نقاط استاندارد روی ابزارها یا بازیها اشاره دارد.
Everyday. A general term for a small round mark; 'pip' often implies standardized dots used in games or instruments.
برنده شدن با اختلاف کم، بهویژه در یک مسابقه یا رقابت، اغلب در آخرین لحظه.
To defeat someone narrowly, especially in a competition or race, often at the last moment.
«او در خط پایان رقیب خود را با اختلاف کم شکست داد.»
“She pipped her rival at the finish line.”
«آنها در آخرین ثانیهها توسط تیم مقابل با اختلاف کم شکست خوردند.»
“They were pipped by the other team in the last seconds.”