در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
مربوط به ماهیگیری یا ماهیگیران.
Relating to fishing or fishermen.
«اقتصاد شهر عمدتاً مربوط به ماهیگیری است.»
“The town's economy is mainly piscatorial.”
«او تکنیکهای ماهیگیری محلیها را مطالعه کرد.»
“He studied piscatorial techniques used by locals.”
رسمی. فقط برای اشاره به فعالیتهای مرتبط با گرفتن ماهی استفاده میشود.
Formal. Used specifically to refer to activities related to catching fish.