play chicken

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

play chick·en/pleɪ ˈtʃɪkən/
phrase (عبارت)informal

عبارت — بازیِ خطر کردن

بازیِ خطر کردن

خطرکردن برای دیدن اینکه چه کسی اول عقب‌نشینی می‌کند.

To take dangerous risks to see who gives way first.

«راننده‌ها در جاده بازی خطر کردند.»

The drivers played chicken on the road.

«با ایمنی خطر نکن.»

Don't play chicken with safety.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000