poach

/pəʊtʃ/
1verb (فعل)commonpast (گذشته): poachedpast participle (مفعولی): poached-ing (حال): poaching3rd (سوم): poaches

فعل — شکار غیرقانونی کردن

شکار غیرقانونی کردندزدیدن شکار

شکار غیرقانونی حیوانات

illegally hunt or catch animals

«آن‌ها به خاطر شکار غیرقانونی آهو دستگیر شدند.»

They were arrested for poaching deer.

«شکار غیرمجاز گونه‌های در معرض خطر را تهدید می‌کند.»

Poaching threatens endangered species.

2verb (فعل)commonpast (گذشته): poachedpast participle (مفعولی): poached-ing (حال): poaching3rd (سوم): poaches

فعل — آب‌پز کردن

آب‌پز کردنپختن در آب

پختن غذا با جوشاندن در آب یا بخار

cook food by simmering in water or steam

«او تخم‌مرغ را آب‌پز صبحانه کرد.»

She poached eggs for breakfast.

«ماهی را به آرامی در آب داغ بپزید.»

Poach the fish gently in hot water.

تفاوت با واژه‌های مشابه
simmerجوشاندن آرام

روش آشپزی رایج با حرارت پایین.

Common cooking method involving low heat.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000