praxis

prax·is/ˈpræksɪs/
noun (اسم)formal

اسم — عمل

عملکاربست نظریه

فرآیندی که در آن نظریه یا ایده به عمل در می‌آید.

The process by which a theory or idea is enacted or practiced.

«دوره بر به‌کارگیری عملی نظریه‌های آموزشی تأکید داشت.»

The course emphasized the praxis of educational theories.

«عمل، دانش را به عمل مرتبط می‌کند.»

Praxis links knowledge with action.

تفاوت با واژه‌های مشابه
practiceعمل

رایج. مترادف کلی برای به‌کارگیری عملی، اغلب قابل جایگزینی است.

Common. A general synonym for practical application, often interchangeable.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000