pressing

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

pres·sing/ˈprɛsɪŋ/
pressto apply pressure-ingpresent participle suffix
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more pressingsuperlative (عالی): most pressing

صفت — فوری

فوریضروری

فوری و نیازمند توجه سریع.

Urgent and requiring immediate attention.

«ما یک مسئله فوری برای حل داریم.»

“We have a pressing issue to solve.”

«وضعیت فوری و جدی است.»

“The situation is pressing and serious.”

تفاوت با واژه‌های مشابه
urgent— فوری

رایج. هم‌معنی به معنای نیاز به توجه فوری؛ تقریباً قابل جایگزینی.

Common. Synonym meaning immediate attention needed; almost interchangeable.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000