primp

/prɪmp/
verb (فعل)informalpast (گذشته): primpedpast participle (مفعولی): primped-ing (حال): primping3rd (سوم): primps

فعل — آراستن

آراستنخود را مرتب کردن

صرف وقت برای انجام تغییرات کوچک در ظاهر، به ویژه به طور خودنمایانه یا دقیق.

To spend time making small adjustments to appearance, especially in a vain or careful way.

«قبل از مهمانی خودش را مرتب کرد.»

She primped before the party.

«او مدتی جلوی آینه خودش را مرتب کرد.»

He spent a while primping in front of the mirror.

تفاوت با واژه‌های مشابه
preenآراستن

رسمی. معنای مشابه، اغلب برای پرندگان و انسان‌ها درباره ظاهر به کار می‌رود.

Formal. Similar meaning, often used for birds and humans focusing on appearance.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000