prostrating
فعل — سراپا خم شده
باعث میشود کسی بهصورت خوابیده روی زمین قرار گیرد، معمولاً بهخاطر تسلیم یا خستگی.
Causing someone to lie flat on the ground, often in submission or exhaustion.
«گرما کارگران را از پا انداخته بود.»
“The heat was prostrating the workers.”
«او خود را در برابر امپراتور به زمین انداخته بود.»
“He was prostrating himself before the emperor.”
تفاوت با واژههای مشابه
استفاده مجازی برای نشان دادن خستگی یا شکست کامل.
Used figuratively for causing total exhaustion or defeat.
صفت — سراپا خم شده
در حالتی از خستگی جسمی یا روحی و بهصورت کشیده روی زمین.
In a state of physical or emotional exhaustion and lying stretched out.
«بعد از بیماری طولانی به شدت خسته و زمینافتاده بود.»
“She was prostrating after long illness.”
«سرباز روی میدان نبرد به زمین افتاده بود.»
“The soldier lay prostrating on the battlefield.”