prosthetic

pros·thet·ic/prɒsˈθɛtɪk/
1adjective (صفت)common

صفت — پروتز

پروتزمصنوعی

مربوط به عضو مصنوعی که جایگزین عضو از دست رفته می‌شود.

Relating to an artificial body part that replaces a missing one.

«او پس از حادثه از پای مصنوعی استفاده می‌کند.»

He uses a prosthetic leg after his accident.

«دست مصنوعی به او در انجام کارهای روزانه کمک می‌کند.»

The prosthetic arm helps her perform daily tasks.

تفاوت با واژه‌های مشابه
artificialمصنوعی

متداول. به معنی ساخته شده توسط انسان و غیر طبیعی، مشابه در این زمینه.

Common. Means made by humans and not natural, similar in this context.

2noun (اسم)commonplural (جمع): prosthetics

اسم — پروتز

پروتز

وسیله‌ای مصنوعی که جایگزین عضو از دست رفته بدن می‌شود.

An artificial device that replaces a missing body part.

«پزشک برای او پروتز جدیدی وصل کرد.»

The doctor fitted him with a new prosthetic.

«پروتز او به طور روان و راحت کار می‌کند.»

Her prosthetic works smoothly and comfortably.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000