pulsed

/pʌlst/
pulsea rhythmic beat or vibration-edpast tense
verb (فعل)commonpast (گذشته): pulsedpast participle (مفعولی): pulsed-ing (حال): pulsing3rd (سوم): pulses

فعل — ضربان‌دار بودن

ضربان‌دار بودنریدم ریتمیک

به صورت ضربان یا انفجارهای منظم و ریتمیک منتشر شدن یا حرکت کردن.

Emitted or moved in regular rhythmic beats or bursts.

«چراغ به آرامی و ضربان‌وار در اتاق تاریک روشن می‌شد.»

The light pulsed softly in the dark room.

«پس از دویدن، قلبش به سرعت می‌تپید.»

His heart pulsed rapidly after the run.

تفاوت با واژه‌های مشابه
beatضربان زدن

رایج. ایجاد صداهای ریتمیک منظم؛ اغلب در زمینه ریتم قابل جایگزینی است.

Common. To make regular rhythmic sounds; often interchangeable with pulsed in physical rhythm context.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000