pureed

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

pu·reed/pjʊəˈreɪd/
verb (فعل)commonpast (گذشته): pureedpast participle (مفعولی): pureed-ing (حال): pureeing3rd (سوم): purees

فعل — پوره کرد

پوره کردنرم کرد

غذا را به وسیله مخلوط یا آسیاب به حالت نرم و کرمی تبدیل کردن.

Processed (food) into a smooth, creamy consistency by blending or grinding.

«او سبزیجات را برای غذای بچه پوره کرد.»

She pureed the vegetables for the baby food.

«سوپ تا وقتی نرم شد پوره شد.»

The soup was pureed until smooth.

تفاوت با واژه‌های مشابه
mashedکوبیده

رایج. معنای مشابه، اغلب برای غذاهایی که به شکل نرم تبدیل شده‌اند.

Common. Similar meaning, often for foods converted into soft mass.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000