در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
دکمهای که برای به کار انداختن یک دستگاه یا مکانیزم فشار داده میشود.
A button that is pressed to operate a device or mechanism.
«دکمه فشاری را فشار دهید تا در باز شود.»
“Press the pushbutton to open the door.”
«رادیو قدیمی دکمههای فشاری زیادی برای ایستگاههای مختلف داشت.»
“The old radio had many pushbuttons for different stations.”
روزمره. 'کلید' مفهومی گستردهتر دارد و به هر وسیلهای برای برقراری یا قطع یک اتصال الکتریکی اشاره میکند که میتواند اهرم، سوییچ یا دکمه فشاری باشد. pushbutton نوعی 'کلید' است. میتوانید یک 'کلید را بزنید' یا 'یک دکمه فشاری را فشار دهید'.
Everyday. 'Switch' is broader, referring to any device for making or breaking an electrical connection, which can be a lever, toggle, or pushbutton. A 'pushbutton' is a type of 'switch'. You can 'flip a switch' or 'press a pushbutton'.
با فشار دادن یک دکمه کار میکند؛ آسان برای استفاده.
Operated by pressing a button; easy to operate.
«دنیایی دکمهای است که همه چیز در آن آسان است.»
“It's a pushbutton world where everything is easy.”
«سیستم جدید سادگی دکمهای را نوید میدهد.»
“The new system promises pushbutton simplicity.”
روزمره. 'خودکار' به معنای عملکرد بدون دخالت مستقیم انسان پس از تنظیم اولیه است، در حالی که 'دکمهای' به یک عمل ساده و مستقیم انسانی اشاره دارد. یک 'ماشین دکمهای' ممکن است 'گیربکس خودکار' داشته باشد.
Everyday. 'Automatic' implies operation without direct human intervention after initial setup, while 'pushbutton' implies a simple, direct human action. A 'pushbutton car' might have an 'automatic transmission'.
روزمره. اصطلاحی گستردهتر برای چیزی که درک یا استفاده از آن آسان است. 'دکمهای' به طور خاص به آسانی از طریق یک فشار دکمه اشاره دارد. 'یک راهحل ساده' در مقابل 'یک راهحل دکمهای'.
Everyday. Broader term for something easy to understand or use. 'Pushbutton' specifically implies ease through a single button press. 'A simple solution' vs 'a pushbutton solution'.