pushcart

push·cart/ˈpʊʃkɑːrt/
pushto move by applying forcecarta vehicle with two or four wheels
1noun (اسم)commonplural (جمع): pushcarts

اسم — گاری دستی

گاری دستیچرخ‌دستیواگن دستی

یک گاری کوچک چرخ‌دار که با دست هل داده می‌شود، اغلب توسط فروشندگان یا برای حمل کالا استفاده می‌شود.

A small, wheeled cart that is pushed by hand, often used by vendors or for carrying goods.

«فروشنده بستنی را از گاری دستی خود می‌فروخت.»

The vendor sold ice cream from his pushcart.

«او از یک چرخ‌دستی برای حمل خواربار به خانه استفاده کرد.»

She used a pushcart to transport her groceries home.

تفاوت با واژه‌های مشابه
handcartچرخ دستی

روزمره. یک مترادف مستقیم، اغلب قابل جایگزینی. 'Pushcart' برای فروشندگان خیابانی یا برای هل دادن کالا کمی رایج‌تر است. 'یک چرخ‌دستی برای چمدان' مناسب است، 'گاری دستی فروشنده خیابانی' مناسب است.

Everyday. A direct synonym, often interchangeable. 'Pushcart' is slightly more common for street vendors or for pushing goods. 'A handcart for luggage' works, 'A street vendor's pushcart' works.

trolleyچرخ خرید

متداول (به ویژه در بریتانیا). به یک گاری کوچک اشاره دارد، اغلب برای خرید (چرخ خرید) یا برای جابجایی اقلام در بیمارستان یا فرودگاه. 'Pushcart' به طور خاص برای هل دادن دستی کالاها یا اجناس در فضای باز است. 'یک چرخ خرید سوپرمارکت' مناسب است، 'او هات‌داگ را از گاری دستی خود می‌فروخت' مناسب است.

Common (especially UK). Refers to a small cart, often for shopping (shopping trolley) or for moving items in a hospital or airport. 'Pushcart' is more specifically for manual pushing of goods or merchandise outdoors. 'A supermarket trolley' works, 'He sold hot dogs from his pushcart' works.

2noun (اسم)technicalplural (جمع): pushcarts

اسم — هل دادن توپ‌گیر

هل دادن توپ‌گیرفشار آوردن پشت توپ‌گیر

در فوتبال آمریکایی، حرکتی که در آن بازیکنان خط حمله (offensive linemen) به طور قانونی یک توپ‌گیر را از پشت به جلو هل می‌دهند.

In American football, a play where offensive linemen legally push a ball carrier forward from behind.

«مربی بر اهمیت بازی قدرتمند هل دادن توپ‌گیر تأکید کرد.»

The coach emphasized the importance of a strong pushcart play.

«آنها با یک هل دادن توپ‌گیر با دقت اجرا شده، یارد‌های حیاتی به دست آوردند.»

They gained crucial yards with a well-executed pushcart.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000