put food on the table

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

put food on the ta·ble/pʊt fud ɑn ðə ˈteɪbəl/
phrase (عبارت)common

عبارت — خرج زندگی را درآوردن

خرج زندگی را درآوردننان‌آور بودن

آن‌قدر درآمد داشتن که بتوان هزینه‌های زندگی خود یا خانواده را تأمین کرد.

To earn enough money to provide for oneself or one's family.

«شغل او خرج زندگی را تأمین می‌کند.»

Her job puts food on the table.

«او شب‌ها کار می‌کند تا خرج زندگی را دربیاورد.»

He works nights to put food on the table.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000