put the brakes on

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/pʊt ðə breɪks ɑːn/
phrase (عبارت)common

عبارت — ترمز کردن

ترمز کردنجلوی چیزی را گرفتن

روند یا فعالیتی را کند، محدود یا متوقف کردن.

To slow down, restrict, or stop a process or activity.

«هزینه‌های بالاتر روند استخدام را کند کرد.»

Higher costs put the brakes on hiring.

«بانک جلوی وام‌های تازه را گرفت.»

The bank put the brakes on new loans.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000