put through

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/pʊt θruː/
1phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — وصل کردن

وصل کردنارتباط تلفنی برقرار کردن

در تماس تلفنی، کسی را به شخص دیگری وصل کردن.

To connect someone to another person on the telephone.

«می‌شود مرا به مدیر وصل کنید؟»

Could you put me through to the manager?

«اپراتور فوراً او را وصل کرد.»

The operator put her through immediately.

2phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — از سر گذراندنِ چیزی را به کسی تحمیل کردن

از سر گذراندنِ چیزی را به کسی تحمیل کردندچار کردن

کسی را وادار به گذراندن تجربه‌ای سخت یا ناخوشایند کردن.

To make someone experience something difficult or unpleasant.

«بیماری او را وارد سالی سخت کرد.»

The illness put him through a difficult year.

«بچه‌ها را دچار استرس بی‌دلیل نکنید.»

Do not put children through unnecessary stress.

3phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — ثبت کردن

ثبت کردنبه جریان انداختن

درخواست، پرداخت یا برنامه‌ای را برای انجام شدن ثبت یا تأیید کردن.

To submit, complete, or authorize a request, payment, or plan.

«امروز صبح سفارش را ثبت کردم.»

I put through the order this morning.

«بانک پرداخت را شبانه انجام داد.»

The bank put through the payment overnight.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000