puttered

put·tered/ˈpʌtərd/
verb (فعل)commonpast (گذشته): putteredpast participle (مفعولی): puttered-ing (حال): puttering3rd (سوم): putters

فعل — خرامیدن

خرامیدنکار کردن به آرامی

با آرامش و بدون هدف مشخص کار کردن یا حرکت کردن، معمولاً با انجام کارهای کوچک یا دستکاری.

Moved or worked in a slow, relaxed, or aimless manner, often involving small tasks or tinkering.

«او به آرامی در گاراژ مشغول تعمیر کارهای کوچک بود.»

He puttered around the garage fixing small things.

«او تمام بعدازظهر در باغچه مشغول کارهای جزیی بود.»

She puttered in the garden all afternoon.

تفاوت با واژه‌های مشابه
fiddledول‌چرخی کردن

غیررسمی. به معنای دستکاری بی‌هدف است؛ در بافت‌های غیررسمی قابل استفاده است.

Informal. Suggests messing with things without purpose; interchangeable in casual contexts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000