putrescent

pu·tres·cent/pjuːˈtrɛsənt/
putr-rot, decay-escentbecoming
adjective (صفت)formalcomparative (تفضیلی): more putrescentsuperlative (عالی): most putrescent

صفت — در حال گندیدگی

در حال گندیدگیدر حال فساد

در حال فساد یا پوسیدگی؛ در آغاز تجزیه شدن.

Undergoing decay or rotting; starting to decompose.

«میوه در حال گندیدگی بوی وحشتناکی داشت.»

The putrescent fruit smelled terrible.

«گوشت در حال فساد حشرات را جذب می‌کند.»

Putrescent flesh attracts insects.

تفاوت با واژه‌های مشابه
decayingدر حال پوسیدگی

رایج. در بسیاری از موقعیت‌ها معنی مشابه و قابل تعویض است.

Common. Similar meaning and interchangeable in many contexts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000