putrefy

put·re·fy/ˈpjuːtrɪfaɪ/
verb (فعل)formalpast (گذشته): putrefiedpast participle (مفعولی): putrefied-ing (حال): putrefying3rd (سوم): putrefies

فعل — گندیدن

گندیدنمتعفن شدن

فاسد شدن یا گندیدن به‌ویژه مواد آلی که بوی بدی تولید می‌کند.

To decay or rot, especially organic matter, producing a foul smell.

«گوشت پس از روزها در گرما شروع به فاسد شدن کرد.»

The meat began to putrefy after days in the heat.

«ضایعات فاسد شده باعث خطرات بهداشتی می‌شوند.»

Putrefying waste causes health hazards.

تفاوت با واژه‌های مشابه
rotپوسیدن

رایج. اصطلاح عمومی پوسیدگی؛ «putrefy» بیشتر در بافت‌های علمی یا رسمی به کار می‌رود.

Common. General term for decay; 'putrefy' used more in scientific or formal contexts.

decomposeتجزیه شدن

رسمی. بیشتر به تجزیه مواد اشاره دارد تا بو.

Formal. Emphasizes breakdown of substances rather than smell.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000