quacked

/kwækt/
verb (فعل)commonpast (گذشته): quackedpast participle (مفعولی): quacked-ing (حال): quacking3rd (سوم): quacks

فعل — قو قو کرد

قو قو کرداردک صدا داد

زمان گذشته و اسم مفعول فعل 'quack' به معنای تولید صدای خشن و گرفته‌ای شبیه اردک.

Past tense and past participle of 'quack', meaning to make a characteristic harsh, hoarse cry, like that of a duck.

«اردک با صدای بلند قو قو کرد وقتی نزدیک شدیم.»

The duck quacked loudly as we approached.

«او برای خنداندن همه یک جوک بامزه گفت.»

He quacked a joke to make everyone laugh.

تفاوت با واژه‌های مشابه
honkedبوق زد

رایج. به صدایی که غاز یا بوق ماشین می‌دهد اشاره دارد. اگر به یک صدای حیوانی بلند و تا حدودی مشابه اشاره شود، می‌تواند جایگزین 'quacked' شود، اما معمولاً برای اردک‌ها نه. 'غاز با صدای بلند به مزاحمان بوق زد.'

Common. Refers to the sound made by a goose or a car horn. Can replace 'quacked' if referring to a loud, somewhat similar animal sound, but not typically for ducks. 'The goose honked loudly at the intruders.'

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000