فعل — قو قو کرد
زمان گذشته و اسم مفعول فعل 'quack' به معنای تولید صدای خشن و گرفتهای شبیه اردک.
Past tense and past participle of 'quack', meaning to make a characteristic harsh, hoarse cry, like that of a duck.
«اردک با صدای بلند قو قو کرد وقتی نزدیک شدیم.»
“The duck quacked loudly as we approached.”
«او برای خنداندن همه یک جوک بامزه گفت.»
“He quacked a joke to make everyone laugh.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. به صدایی که غاز یا بوق ماشین میدهد اشاره دارد. اگر به یک صدای حیوانی بلند و تا حدودی مشابه اشاره شود، میتواند جایگزین 'quacked' شود، اما معمولاً برای اردکها نه. 'غاز با صدای بلند به مزاحمان بوق زد.'
Common. Refers to the sound made by a goose or a car horn. Can replace 'quacked' if referring to a loud, somewhat similar animal sound, but not typically for ducks. 'The goose honked loudly at the intruders.'