quipped

/kwɪpt/
quipa clever or witty remark-edpast tense or past participle
verb (فعل)commonpast (گذشته): quippedpast participle (مفعولی): quipped-ing (حال): quipping3rd (سوم): quips

فعل — طعنه زدن

طعنه زدنجواب تند دادن

به طور ناگهانی و تندیک جمله یا جوابی باهوش یا کنایه‌آمیز گفتن.

Made a clever or witty remark, usually spontaneously.

«او درباره جلسه طولانی طعنه زد.»

He quipped about the long meeting.

«او طعنه زد: «خب، این غیرمنتظره بود!»»

She quipped, ‘Well, that was unexpected!’

تفاوت با واژه‌های مشابه
jokedشوخی کرد

غیررسمی. معنای مشابه ولی معمولاً کمتر تند و کنایه‌آمیز از quipped است. بیشتر در مکالمات دوستانه به کار می‌رود.

Informal. Similar meaning but usually lighter and less sharp than 'quipped'. Works well in casual settings.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000