adverb (قید)formaltype (نوع): frequencyadjective (صفت): recurrentposition (جایگاه): end
قید — به طور مکرر
به طور مکرردورهای
به شیوهای که به طور مکرر یا دورهای در طول زمان اتفاق میافتد.
In a manner that happens repeatedly or periodically over time.
«سیستم تحت بار سنگین به طور مکرر خراب میشود.»
“The system fails recurrently under heavy load.”
«او هر سال به طور مکرر به زادگاهش سفر میکند.»
“He recurrently visits his hometown every year.”
تفاوت با واژههای مشابه
periodically— دورهای
رایج. به معنی اتفاق افتادن در فواصل زمانی است؛ در بسیاری از زمینهها قابل جایگزینی.
Common. Means occurring at intervals; interchangeable in many contexts.