reflash

re·flash/ˌriːˈflæʃ/
re-againflashto emit light/to update firmware
1verb (فعل)technicalpast (گذشته): reflashedpast participle (مفعولی): reflashed-ing (حال): reflashing3rd (سوم): reflashes

فعل — دوباره فلش کردن

دوباره فلش کردنبازنویسی فریم‌ویر

بازنویسی فریم‌ویر یا سیستم عامل یک دستگاه الکترونیکی با نسخه جدید یا متفاوت.

To overwrite the firmware or operating system of an electronic device with a new or different version.

«بسیاری از کاربران تصمیم می‌گیرند رام سفارشی گوشی خود را دوباره فلش کنند.»

Many users choose to reflash their phone's custom ROM.

«ممکن است لازم باشد فریم‌ویر را دوباره فلش کنید اگر دستگاه شما دچار مشکل شده است.»

You might need to reflash the firmware if your device is malfunctioning.

تفاوت با واژه‌های مشابه
reprogramدوباره برنامه‌ریزی کردن

فنی. برنامه‌ریزی مجدد چیزی، به خصوص نرم‌افزار یا دستگاه. هنگامی که عمل شامل تغییر دستورالعمل‌های نرم‌افزاری باشد، قابل جایگزینی با reflash است. مثال: 'باید دستگاه را دوباره برنامه‌ریزی کنید' درست است، 'باید دستگاه را دوباره فلش کنید' نیز درست است، به خصوص برای فریم‌ویر.

Technical. To program something again, especially software or a device. Can be interchangeable with 'reflash' when the action involves changing the software instructions. Example: 'You need to reprogram the device.' works, 'You need to reflash the device.' also works, especially for firmware.

reinstallدوباره نصب کردن

رایج. نصب مجدد نرم‌افزار یا سیستم عامل. در حالی که reflash مختص فریم‌ویر است، reinstall برای نرم‌افزارهای عمومی است. اگر به‌روزرسانی فریم‌ویر مانند نصب مجدد کامل سیستم عامل باشد، قابل جایگزینی است. مثال: 'مجبور شدم ویندوز را دوباره نصب کنم' درست است، 'مجبور شدم رام گوشی را دوباره فلش کنم' برای فریم‌ویر درست است.

Common. To install software or an operating system again. While 'reflash' is specific to firmware, 'reinstall' is for general software. Interchangeable if the firmware update is like a full OS reinstall. Example: 'I had to reinstall Windows.' works, 'I had to reflash the phone's ROM.' works for firmware.

2verb (فعل)commonpast (گذشته): reflashedpast participle (مفعولی): reflashed-ing (حال): reflashing3rd (سوم): reflashes

فعل — دوباره چشمک زدن

دوباره چشمک زدنباز تابیدن

دوباره چشمک زدن یا درخشیدن، اغلب به صورت متناوب یا مکرر.

To flash or shine again, often intermittently or repeatedly.

«چراغ هشدار دوربین شروع به چشمک زدن دوباره کرد.»

The camera's warning light began to reflash.

«خاطرات آن رویداد در ذهنش دوباره جرقه زد.»

Memories of the event reflashed in his mind.

3noun (اسم)technicalplural (جمع): reflashes

اسم — فلش مجدد

فلش مجددبازنویسی فریم‌ویر

عمل یا نمونه‌ای از بازنویسی فریم‌ویر.

An act or instance of reflashing firmware.

«یک فلش مجدد کامل دستگاه برای رفع اشکال ضروری بود.»

A complete reflash of the device was necessary to fix the bug.

«او یک بازنویسی فریم‌ویر سفارشی را انجام داد.»

He performed a reflash of the custom ROM.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000