reinstatement

re·in·state·ment/ˌriːɪnˈsteɪtmənt/
re-againinstateto establish or put in place-mentresult or action
noun (اسم)formal

اسم — بازگشت به موقعیت

بازگشت به موقعیتبازیابی جایگاه

عمل بازگرداندن کسی به موقعیت، وضعیت یا حالت قبلی.

The act of restoring someone to a previous position, status, or condition.

«کارمند پس از اخراج درخواست بازگشت به کار داد.»

The employee sought reinstatement after being fired.

«بازگرداندن خدمات چند روز طول کشید.»

Reinstatement of service took several days.

تفاوت با واژه‌های مشابه
restorationبازسازی

رایج. معنی مشابه دارد و اغلب قابل جایگزینی است.

Common. Similar meaning and often interchangeable.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000