reinvolved

re·in·volved/ˌriːɪnˈvɑːlvd/
re-againinvolveto include or engage
adjective (صفت)common

صفت — دوباره درگیر شده

دوباره درگیر شدهمجدد مشغول

دوباره درگیر یا مشغول به یک موقعیت یا فعالیت شده.

Having become involved again in a situation or activity.

«او پس از یک سال دوباره در پروژه مشارکت کرد.»

He was reinvolved in the project after a year.

«شرکت دوباره در مذاکرات دخیل شد.»

The company became reinvolved in the negotiations.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000